كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

35

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

فَاللَّهُ يَحْكُمُ پس خدا داورى كند بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ميان ايشان در روز رستخيز فِيما كانُوا در آن چيزى كه هستند ايشان فِيهِ يَخْتَلِفُونَ كه در آن اختلاف مىكنند از حق و باطل وَ مَنْ أَظْلَمُ و كيست ستمكارتر مِمَّنْ مَنَعَ از آن‌كس كه بازداشت مَساجِدَ اللَّهِ مسجدهاى خداى را أَنْ يُذْكَرَ از آنكه ياد كرده شود فِيهَا اسْمُهُ در آنجا نام خداى تعالى يعنى نگذاشت كه در مساجد خداى تعالى را ياد كنند و پرستش نمايند وَ سَعى و سعى نمود فِي خَرابِها در ويرانى آن مساجد و آن بخت‌نصر بابلى بود يا طرطوس رومى كه بيت المقدس را خراب كرد و احبار را بقتل رسانيد يك مسجد را بلفظ جمع ياد كرد به جهت تعظيم يا آنكه هر موضعى ازو مسجدى است يعنى محل سجده أُولئِكَ آن گروه كه در منع ذكر و خرابى مسجد كوشيدند ما كانَ لَهُمْ نيست مر ايشان را و نه سزد أَنْ يَدْخُلُوها آن كه درآيند در آن مسجد إِلَّا خائِفِينَ مگر ترس‌گاران و اين صورت در زمان دولت اسلام ظهور يافت كه ترسايان را قوّت رفتن در مسجد اقصى نيست از ترس مسلمانان لَهُمْ مر ترسايان راست فِي الدُّنْيا درين جهان خِزْيٌ رسوائى و خوارى و جزيه دادن وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ و مر ايشان راست در آن سراى عَذابٌ عَظِيمٌ عذابى بزرگ وَ لِلَّهِ و مر خداى را است الْمَشْرِقُ جاى برآمدن آفتاب وَ الْمَغْرِبُ و جاى فرو رفتن آن ، آورده‌اند كه جمعى از لشكريان حضرت رسالت پناه شبى بسبب ابر و تاريكى در سمت قبله اختلاف كردند و هر كسى تحرى كرده براى خود محرابى ساختند و چون روشن شد خطوط محاريب ايشان از سمت قبله منحرف بود چون به مدينه رسيدند به اعاده و قضاى آن نماز از حضرت رسالت پناه ص اجازت خواستند و اين آيت نازل شد كه بعد از ان كه تحرى كرده‌ايد اعادت نماز حاجت نيست چه كه همه جهات از آن اوست در تحقيق فَأَيْنَما تُوَلُّوا پس هر كجا كه روى آريد فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ پس آنجا وجه خداى است يعنى جهت طاعت اوست و محققان را در تحقيق اين آيت نكته‌ايست كه از آن جمله زبان عالى بيان حضرت حقايق رتبت ولايت منقبت خلدت ظلال هدايته درين ابيات اشارتى بدان مىفرمايد مثنوى از بنى اينما تولوا خوان * ثم وجه‌اللهش متمم دان يعنى آن سو كه روى قصد آرى * تا حق بندگيش بگذارى وجه حق كان بود حقيقت او * باشد آنجا بسوى او كن رد هيچ جا را نكرد استثنا * پس بود عين حق عيان همه جا عارف حق‌شناس را بايد * كه بهر سوى ديده بگشايد بيند آنجا جمال حق پيدا * نگسلد از جمال حق قطعا إِنَّ اللَّهَ به درستى كه خداى واسِعٌ بزرگ مغفرت است و بسيار عطا عَلِيمٌ دانا بمصالح احوال مسلمانان وَ قالُوا و گفتند بىباكان از يهود و نصارى اتَّخَذَ اللَّهُ فراگرفت خداى وَلَداً فرزندى يعنى عزير ع و مسيح ع سُبْحانَهُ پاكى و بىعيبى او راست بَلْ نه چنان است كه ايشان مىگويند بلكه لَهُ مر او راست ما فِي السَّماواتِ آنچه در آسمانها است وَ الْأَرْضِ و آنچه در زمين است و چون اهل آسمان و زمين همه مملوك و مربوب وى باشند پس عيسى او عزير ولد او نتوانند بود چه ولد نمىباشد الا از جنس والد و اين المملوك من المالك كُلٌّ همه آنچه در زمين و آسمان باشد لَهُ قانِتُونَ مر او را فرمان‌بردارانند يعنى مغلوب‌اند در تحت تصرف قدرت .